chervils اداره ایران جنایت ماشین

chervils: اداره ایران جنایت ماشین اعتراف پرونده تحقیقات اعترافات پلیس آگاهی

مصطفی کیایی که دغدغه های اجتماعی او بر کسی پوشیده نیست، در تازه ترین ساخته بلند سینمایی خود همان مسیری را دنبال کرده که پیش از این پیموده بود؛ روایت وجوه دیگری

بن‌بست بد بختی

بن بست فلاکت

عبارات مهم : داستان

مصطفی کیایی که دغدغه های اجتماعی او بر کسی پوشیده نیست، در تازه ترین ساخته بلند سینمایی خود همان مسیری را دنبال کرده که پیش از این پیموده بود؛ روایت وجوه دیگری از معضلات اجتماعی امروز کشور عزیزمان ایران و ریشه های آن؛ رویکردی که دست کم در سه ساخته بلند پیشین او «خط ویژه»، «عصر یخبندان» و «بارکد» هم مضمون غالب فیلم های کیایی بوده هست. بعد از پرداختن به مقولاتی نظیر «آقازاده های رانت خوار»، «اعتیاد»و خیانت در زناشویی» در آثار یاد شده، حالا کیایی در «چهارراه استانبول» گوشه ای دیگر از این قبیل نارسایی ها و پرسشها فراگیر منشعب از آنها؛ یعنی اقتصاد بیمار ناشی از واردات بی اندازه و ورشکستگی و سقوط کاسب های خرده پا را دست مایه کار قرار داده و در قالب فرم روایی مختص خود که حکم امضای ثابت شیوه فیلم سازی اش را پیدا کرده به تصویر کشیده هست؛ فرمی که ضرباهنگ تند و مملو از دیالوگ های پینگ پنگی و غلبه رخدادها بر نمایش درونیات آدم ها از شاخصه های بارز آن به حساب می آید.

در آخرین ساخته فیلم ساز، فقر و گرفتاری ها و ناکامی های برخاسته از آن، جوهره مهم فیلم را تشکیل می دهد؛ فقری که بر تمام شئون و مناسبات زندگی دو قهرمان فیلم؛ «بهمن» و «احد» سایه افکنده و در سوق دادنشان به سوی کارها جنون آمیز بیشترین نقش را ایفا می کند. فیلم با سکانس تمرین ناموفق حبس نفس «بهمن» در وانِ پر از آب شروع می شود و بعد از کش و قوس هایی متعدد با رسیدن مجدد به همان محبوس شدگی ناموفق نفس، ولی این بار در میدان عمل؛ یعنی مخزن کامیون محتوای شیر صادراتی و گیر افتادن به دست مأموران کشور بیگانه آخر می یابد. یک حرکت دایره وار که در آن قهرمان فاصله صفر تا صفر (و حتی شاید پایین تر از صفر) را می پیماید. درون مایه ای که توأمان هم ضرب المثل آشنای نرسیدن بار کج به منزل و هم یک باور عامیانه متداول با این مضمون که «فقرا فقیرتر می شوند» را به ذهن متبادر می کند؛ باوری که هر چند نمی توان به واسطه ماهیت متافیزیکی آن علت متقنی جهت صحتش ارائه کرد، ولی آن قدر نمونه و مصداق عینی و ملموس داشته و آن قدر باور محکمی بوده که از دهه های قبل و از سینمای فیلمفارسی گرفته تا همین «چهارراه استانبول» به عنوان درون مایه بسیاری از آثار سینمایی مورد استفاده قرار گرفته است.

بن‌بست بد بختی

«چهارراه استانبول» مطابق معمول ساخته های کیایی که با شیوه نگارش و پرداخت های سر وقت و توأم با شکیبایی میانه ای ندارد، با ریتم تند و بده بستان های بی وقفه بهمن و احد (بهرام رادان و میلاد کیایی) که در حال تبدیل شدن به یک زوج ثابت نیمه کمیک هستند شروع می شود. فیلم از این نقطه آغازین تا قبل از سکانسی که زنده بودن بهمن، احد و دختر موردعلاقه اش معلوم می شود، به تماشاگر اجازه کوچک ترین استراحت و تنفسی نداده و مخاطب فیلم بدون آنکه وقت نفس گیری و پلک زدنی داشته باشد، پا به پای دو قهرمان جلو می آید. سیر پیشرفت وقایع، مقدمه چینی و معرفی شخصیت ها و تبیین اتمسفر کلی قصه به گونه ای است که شاید در مرتبه نخست تماشای فیلم، زواید و خارج زدن های روایت آنچنان که بایدوشاید به چشم نیایند. درواقع التهاب فزاینده و تماشایی داستان؛ از مقروض بودن و تحت فشار قرارگرفتن قهرمانانش گرفته تا رفتن ناگزیر آنها به سوی قمار و فرارشان به سوی ساختمان پلاسکو که با مهره چینی های درست، مؤثر و دقیق از کار درآمده اند آنچنان قانع کننده اند که لنگی های روایی کمتر به چشم می آیند، ولی با تمرکز زیاد بر نقایص دراماتیک کار هم می توان به برداشتی دقیق تر از کلیت فیلم و تحلیل منصفانه تر آن دست یافت. واقعیت آن است که زیاد همکاران منتقد از شیوه گنجانیده شدن اتفاق آتش سوزی و فرو ریختن ساختمان پلاسکو (سی ام دی ماه 1395) در فیلم ناراضی و آن را مانند وصله ای نچسب و الصاق شده است به کلیت درام ارزیابی کرده اند.

اکثر ارزیابی ها بر این مبناست که قصد فیلم ساز از لحاظ کردن چنین تمهیدی در فیلم نامه کمکی به درام نکرده و شاید زیاد تلاشی در جهت بُرد زیاد فیلم با بهره گیری از آن واقعه تلخ اجتماعی بوده هست، ولی به اعتقاد نویسنده، فیلم ساز در خط سیری که جهت روایت خود برگزیده؛ یعنی فراهم کردن شرایطی جهت آخر دادن به تعقیب بهمن و احد به وسیله قماربازان، به نظر چاره ای به جز از بین بردن کامل آنها از داستان، حتی به شکل موقتی نداشته و چه انتخابی بهتر از اینکه این از بین بردن نه در قالب یک مناسبت محدود فردی که در مقیاس یک اتفاق بزرگ اجتماعی و غیرقابل دسترسی و پیگیری جهت تعقیب کنندگان صورت بگیرد. به نظر حتی اگر در دنیا واقعی هم چنین نمونه خوبی که با دنیا فیلم مطابقت داشته باشد وجود نداشت، حتما باید کارگردان به طراحی رخدادی با چنین مختصاتی فکر می کرد تا مسیر ازپیش تعیین شده است فیلمش تا انتها از ریل خارج نشود، ولی جنبه دیگر نقدهای منفی واردشده به فیلم درخصوص استفاده نابجا از ساختمان پلاسکو درست و موجه به نظر می رسد و در جایی که اصولا درام به طراحی یک شخصیت ثابت و دارای شناسنامه جهت آتش نشانان راه نمی دهد و کل مقوله آتش سوزی و آتش نشانان و امدادگران در صحنه باید در خدمت ایجاد خط روایی موردنظر فیلم ساز باشند، ناگهان فرمانده آتش نشانان در هیئت یک کاراکتر فراتر از کارکرد دراماتیک خود ظاهر شده است و علیه ضعف ساختاری مدیریت بحران شعار سر می دهد و در مقام دلجویی از خانواده های آتش نشانان زیر آوار مانده برمی آید و… که ناگفته پیداست طرح چنین مقولاتی تا چه اندازه از خط سیر محوری داستان دور و تا چه میزان با آن ناهماهنگ است.

ضمن اینکه آتش سوزی پلاسکو در اجرا هم چندان خوب از آب درنیامده و به جز تعداد زیادی نمای تکراری از ورودی ساختمان و کمی دود که با حجم آن آتش سوزی عظیم تناسبی ندارد، تلاش خاص ای در جهت به تصویر کشیدن آن نشده و عمده کار بر دوش تصویرهای مستند آرشیوی گذاشته شده است هست. به این نارسایی ها می توان اضافه کرد شخصیت های خواهرزن و باجناق احتمالی آینده احد را که بودونبودشان اثرگذاری خاصی در بافت داستان نداشته و نیت کارگردان در نمایش جلوه های ناخوشایندی از زندگی طبقات فرودست اجتماع نظیر ازدواج های ناموفق و عوارض ناشی از آن هم از اندازه های یک شعار گل درشت فراتر نرفته هست. بااین حال و بر اساس قلت حفره های دراماتیک در برابر نقاط قوت فیلم، می توان آخرین ساخته کیایی را درمجموع یک فیلم میانگین قابل قبول توصیف کرد.

مصطفی کیایی که دغدغه های اجتماعی او بر کسی پوشیده نیست، در تازه ترین ساخته بلند سینمایی خود همان مسیری را دنبال کرده که پیش از این پیموده بود؛ روایت وجوه دیگری

روزنامه شرق

واژه های کلیدی: داستان | پلاسکو | داستان | ساختمان | مصطفی کیایی | معضلات اجتماعی | آتش سوزی پلاسکو | فرو ریختن پلاسکو | آتش نشانان زیر آوار

دانلود


دانلود فایل ها

نویسنده : topsblog